آن ماهیت و جوهره و عصاره ای که ارتباط با دیگری را می رساند چه می باشد؟ یا هر نوع جوهره دیگر در هر چیز، از چه هستند؟ آنچه می دانیم این می باشد که جوهره، جوری خلق شده است که خلق آن مقطعی است و پایدار نیست (مقطعی و ناپایدار نسبت به اینکه خدا بیافریند. نه نسبت به آنچه که انسان در آن حضور دارد، که نسبت به حضور انسان، خیلی هم پایدار و ثابت به نظر می رسد). مگر اینکه حق پشت جوهره را دیده، به این برسیم که جوهره، امری جاوید و برآمده از حق است. در این صورت جوهره ی مخلوقِ مقطعی، می شود به مشیت الهی، بحق و جاوید شود. حال، چنین حق در عصاره و جوهره هر چیز، مثل جوهره و عصاره روابط، چه می باشد؟ چه ابزارهایی داریم که با آن در جوهره، حق را بجوییم؟ ... می شود این ابزار، عشق الهی و رحمتش باشد و هست. آیا نمی بینیم این ابزار رحمت الهی را، در بستر همه چیزها؟! وقتی به این شیرینی و انعطاف، ممکن شده که کارها صورت گیرد، بی دغدغه، کاری که دست بشری، غیر مستقیم آن روابط را مطمئن نموده، می شود صورت پذیرد... آنچه که در فضای بین دست بشری دیگر، و من هست، هم اینهمه هست و هم رحمت خدا است... پس به حق، با جوهره آن یعنی با ابزار رحمت و عشقش و نظایر آن برده شویم، که همه اینها در قصه ای طولانی، پشتوانه حق دارند... طبق آیه ۵۷ اسراء، که می فرماید کسانی که امید دارند که رحمت خدا را جستجو کنند، ابزار و وسیله ای که به او نزدیکترش کند را می جویند. یعنی با ابزاری، رحمت خدا را بکاوند. چه، ابزار برای یافتن رحمت خدا، خود رحمت خدا را جوییدن شود؛ این خود نوعی از جریان حق پشت جوهره می تواند شود که از خود خدا به وسیله آیه حق، رحمتش را بطلبیم. (نکته اش این است که اگر بحق شویم، رحمتی شبیه ایجاد خلقی که می خواهد، با ابزار ما، تدبیر می کند)
در حقیقت، خدا ارحم الراحمین است و در واقعیت، این دنیا را با رحمتش هم خلق کرده... با این همه رحمت، به سوی حق شتافتن...
ممکنه به جایی برسیم که چون همه چیزها از رحمت زیاد خدا، در حد اله بودن هست، و از طرفی لا اله الا الله، لذا با همه چیزهای پیرامون که در حد اله بودن هستند تحت "هستن خدا" قرار بگیریم، و نفسمان را تربیت کنیم که تحت این هستن خدا، به وسیله چیزهای پیرامونمان قرار بگیرد... طولانی مدت، روی همین اصل، آهسته آهسته زیستن و نفس خود را تحت تأثیر آن قرار دادن، خیلی بهتر از تعداد زیاد داده هایی که هم اینک در زندگی هستند و سرگردان نمودن خود در بین آنها می باشد!
در این هنگام، تضادِ نیست شدن، و بودن (با صفر و صد)، رخ داد! : حال، مثلا من ی که نیست شدن می تواند داشته باشد و می تواند نباشد (مثل یک مرده)، حالا شده که (با این همه، بودنهای رحمتهای زیاد) باشد!
... (مای صفر و رحمت صد) پس چقدر خدا هست!
آدم، آون چیزی که زندگی، هست را نمی تونه وصفش کنه!
خلف وعده انجام ندادن...
ما را در سایت خلف وعده انجام ندادن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 49
تاريخ: شنبه
27 آبان
1396 ساعت: 15:32