حال آیا وقت را خداوند چه جوری برای ما در نظر می گیرد؟ با نگرش به عمر خود، نوعی خالی بودن از دنباله زمان، به آدمی دست می دهد چون نمی داند زنده خواهد بود یا نه. که با این احساس خالی بودن از ندانستن عمر داشتن، ما را به انجام بلکه عمل خیر، بر می انگیزد. به اینگونه که:
نیرویی که در این «محدودیت» زمان داشتن، ما را به عمل خیر می شود ببرد، نیروی پیش بردن به وصل به «نامحدودی» خدا هست... اینچنین آدمی می رهد از فشار زمان نداشتن، و وصل به رهایی با بینهایت...
پس آدم با این وصل به خدا، سایر محدودیات دیگر نظیر عمر و ... را گرفته و می گیرد، و با لحاظ این محدودیت بسته، در راه باز خداشناسی با قدرت می افتد.
پس، زمان، ما را به عمل خیر راه خداشناسی سوق می دهد.
پس با شناختن زمان و وقت، در این محدوده به دنبال نامحدود می دویم که همانا کار خیر است، پس وقت خود را صرف کار خیر «مطالعه متنهای با تقوی» خواهیم کرد! و آدمی می رود هم دنبال اینکه بداند که چه چیز، بیشتر، خیر است و وقت را صرف آن کند!
خلف وعده انجام ندادن...